...کار تهران به رشوه است و عشوه! رشوه را مال ندارم و عشوه را جمال... به خدای متعال، من تن به مردن داده ام. اما مرگ جان می کند و پیش من نمی آید...بختِ بد بین کز اجل هم ناز می باید کشید...لابد باید به این و آن آویخت...آبروها آبِ جو شد و رودها از سنگ سخت تر...
...از نامه ی امیر نظام گروسی ...
پ.ن: گفتی غریب شهر منی، این چه غربت است...کاین شهر از تو می شنود داستان من!
۰۳ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۶:۴۴