بی کمپلکس

هذا مقام المستوحش الفرق...

بی کمپلکس

هذا مقام المستوحش الفرق...

۹ مطلب در آبان ۱۳۹۳ ثبت شده است

یکی از بدی های سرماخوردگی این است که نمی دانی دقیقا کجایت درد می کند...درست تر شاید این است که تمام روح و بدنت درد می کند...

.

.

.

دل تنگ و دست تنگ و جهان تنگ و کار تنگ

از چهار سو گرفته مرا روزگار تنگ...


۳۰ آبان ۹۳ ، ۱۳:۴۱
ف.ص

انما اشکوا بثی و حزنی الی الله...نه از یاران که از گردش روزگاران...

.

.

پ.ن:یک اصلی هم باید باشد که "غم با کسی گوی که از تو کم تواند کرد"...


۲۵ آبان ۹۳ ، ۰۳:۰۷
ف.ص

پک زدن به سیگار هیچ معنایی ندارد الا نوعی لجاجت با خود...و حتی لجاجت در تداوم نوعی عادت...عجیب ترین خوی آدمی این است که می داند فعلی بد و آسیب رسان است اما آن را انجام می دهد و به کرات هم...هر آدمی، دانسته و ندانسته به نوعی در لجاجت و تعارض با خود به سر می برد، و هیچ دیگری ویرانگرتر از خود آدمی نسبت به خودش نیست...

...سلوک، محمود دولت آبادی...

.

.

پ.ن:صلح بده جان مرا و مرا ..کز جهت توست همه جنگ من!

۲۳ آبان ۹۳ ، ۱۰:۳۷
ف.ص

"خیلی راحت است که آدم روز به همه چیز بی اعتنا باشد اما شب همه چیز فرق می کند..."

...ارنست همینگوی...

.

.

قدیمی ها می گفتند حتی اگر سرما هم خورده باشی شب ها گلو درد و سردرد بیشتری داری! در مورد سایر درد و ناراحتی های آدم هم باید همین طور باشد...شب ها هیچ غمی نیست که پررنگ نشود و سراغت نیاید...شب ها همه چیز فرق می کند!

۲۰ آبان ۹۳ ، ۰۰:۱۶
ف.ص

شکست مثل آدامس به مویِ آدم می چسبد...با یخ گذاشتن و گرم کردن هم وا نمی دهد. یا باید با همان آدامسی که به موهایت چسبیده بروی توی خیابان و مردم مسخره ات کنند و یا آن دسته مو را ببُری....

...رئال مادرید، محمد طلوعی...

.

.

.

پ.ن: یا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکَارِه...

۱۷ آبان ۹۳ ، ۰۶:۰۷
ف.ص

.

.

.

هر بیماری را شفا از طبیب و من بیمار از طبیبم..!

۱۶ آبان ۹۳ ، ۱۳:۱۷
ف.ص

مِنَ الْحُسَیْنِ بن علی بن ابی طالبٍ اِلی الرَّجُلِ الْفَقیهِ حبیب بنِ مَظاهِرٍ

امّا بَعْد یا حبیبُ، فَاَنْتَ تَعْلَمُ قَرابَتَنا مِن رسول اللّه ِ وَ اَنْتَ اَعْرَفُ بِنا مِن غَیْرِکَ وَ اَنْتَ ذُو شَیْمَةٍ وَ غیرَةٍ فَلا تَبْخَلْ عَلَیْنا بِنَفْسِکَ، یُجازیکَ رَسُولُ اللّه یومَ القیامه...

.

.

در تاریخ آمده است پس از شهادت حضرت مسلم، حضرت دوازده پرچم برافراشتند، هر کدام را به دست فردی دادند و دوازدهمی را نگهداشتند و فرمودند صاحب آن می آید...لذا نوشتند: حبیب...تو قرابت ما را به پیامبر صلی الله علیه و آله می دانی و تو بهتر از دیگران ما را می شناسی و تو شخص دارای اخلاف نیک و غیرتمندی هستی، از جان خود بر ما مضایقه مکن...رسول خدا در قیامت پاداش آن را به تو خواهد داد...


۱۱ آبان ۹۳ ، ۰۵:۰۹
ف.ص

کَأَنِّی بِأَوْصَالِی تَتَقَطَّعُهَا عَسَلَانُ الْفَلَوَاتِ بَیْنَ النَّوَاوِیسِ وَ کَرْبَلَاءَ رِضَا اللَّهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَیْت‏...

.

.

در روایت است حضرت هنگام خروج از مکه خطبه ای می خوانند که در آن می فرمایند: گویا می‌بینیم بندها و رگهای بدنم را که قطعه قطعه می‌کنند گرگهای بیابانها مابینِ نواویس و کربلا.........رضای خدا، رضای ما اهل بیت است...

۰۸ آبان ۹۳ ، ۰۶:۳۶
ف.ص

مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ إِلَى أخیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ مَنْ قِبَلَهُ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ؛

أَمَّا بَعْدُ فَکَأَنَّ الدُّنْیَا لَمْ تَکُنْ...وَ کَأنَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ ...وَ السَّلَام‏.

.

.

.

نقل است که وقتی حضرت به سرزمین کربلا رسیدند در آخرین نامه ی خود به همین کوتاهی به برادرشان و سایر بنی هاشم در مدینه نوشتند: و اما بعد گویی هرگز دنیایی در کار نبوده و آخرت همیشگی بوده و هست... والسلام.

۰۵ آبان ۹۳ ، ۰۷:۱۰
ف.ص