یکی از بدی های سرماخوردگی این است که نمی دانی دقیقا کجایت درد می کند...درست تر شاید این است که تمام روح و بدنت درد می کند...
.
.
.
دل تنگ و دست تنگ و جهان تنگ و کار تنگ
از چهار سو گرفته مرا روزگار تنگ...
یکی از بدی های سرماخوردگی این است که نمی دانی دقیقا کجایت درد می کند...درست تر شاید این است که تمام روح و بدنت درد می کند...
.
.
.
دل تنگ و دست تنگ و جهان تنگ و کار تنگ
از چهار سو گرفته مرا روزگار تنگ...
انما اشکوا بثی و حزنی الی الله...نه از یاران که از گردش روزگاران...
.
.
پ.ن:یک اصلی هم باید باشد که "غم با کسی گوی که از تو کم تواند کرد"...
پک زدن به سیگار هیچ معنایی ندارد الا نوعی لجاجت با خود...و حتی لجاجت در تداوم نوعی عادت...عجیب ترین خوی آدمی این است که می داند فعلی بد و آسیب رسان است اما آن را انجام می دهد و به کرات هم...هر آدمی، دانسته و ندانسته به نوعی در لجاجت و تعارض با خود به سر می برد، و هیچ دیگری ویرانگرتر از خود آدمی نسبت به خودش نیست...
...سلوک، محمود دولت آبادی...
.
.
پ.ن:صلح بده جان مرا و مرا ..کز جهت توست همه جنگ من!
"خیلی راحت است که آدم روز به همه چیز بی اعتنا باشد اما شب همه چیز فرق می کند..."
...ارنست همینگوی...
.
.
قدیمی ها می گفتند حتی اگر سرما هم خورده باشی شب ها گلو درد و سردرد بیشتری داری! در مورد سایر درد و ناراحتی های آدم هم باید همین طور باشد...شب ها هیچ غمی نیست که پررنگ نشود و سراغت نیاید...شب ها همه چیز فرق می کند!
شکست مثل آدامس به مویِ آدم می چسبد...با یخ گذاشتن و گرم کردن هم وا نمی دهد. یا باید با همان آدامسی که به موهایت چسبیده بروی توی خیابان و مردم مسخره ات کنند و یا آن دسته مو را ببُری....
...رئال مادرید، محمد طلوعی...
.
.
.
پ.ن: یا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکَارِه...
مِنَ الْحُسَیْنِ بن علی بن ابی طالبٍ اِلی الرَّجُلِ الْفَقیهِ حبیب بنِ مَظاهِرٍ
امّا بَعْد یا حبیبُ، فَاَنْتَ تَعْلَمُ قَرابَتَنا مِن رسول اللّه ِ وَ اَنْتَ اَعْرَفُ بِنا مِن غَیْرِکَ وَ اَنْتَ ذُو شَیْمَةٍ وَ غیرَةٍ فَلا تَبْخَلْ عَلَیْنا بِنَفْسِکَ، یُجازیکَ رَسُولُ اللّه یومَ القیامه...
.
.
.
در تاریخ آمده است پس از شهادت حضرت مسلم، حضرت دوازده پرچم برافراشتند، هر کدام را به دست فردی دادند و دوازدهمی را نگهداشتند و فرمودند صاحب آن می آید...لذا نوشتند: حبیب...تو قرابت ما را به پیامبر صلی الله علیه و آله می دانی و تو بهتر از دیگران ما را می شناسی و تو شخص دارای اخلاف نیک و غیرتمندی هستی، از جان خود بر ما مضایقه مکن...رسول خدا در قیامت پاداش آن را به تو خواهد داد...
کَأَنِّی بِأَوْصَالِی تَتَقَطَّعُهَا عَسَلَانُ الْفَلَوَاتِ بَیْنَ النَّوَاوِیسِ وَ کَرْبَلَاءَ رِضَا اللَّهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَیْت...
.
.
در روایت است حضرت هنگام خروج از مکه خطبه ای می خوانند که در آن می فرمایند: گویا میبینیم بندها و رگهای بدنم را که قطعه قطعه میکنند گرگهای بیابانها مابینِ نواویس و کربلا.........رضای خدا، رضای ما اهل بیت است...
مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ إِلَى أخیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ مَنْ قِبَلَهُ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ؛
أَمَّا بَعْدُ فَکَأَنَّ الدُّنْیَا لَمْ تَکُنْ...وَ کَأنَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ ...وَ السَّلَام.
.
.
.
نقل است که وقتی حضرت به سرزمین کربلا رسیدند در آخرین نامه ی خود به همین کوتاهی به برادرشان و سایر بنی هاشم در مدینه نوشتند: و اما بعد گویی هرگز دنیایی در کار نبوده و آخرت همیشگی بوده و هست... والسلام.