امان از روزگار...(٣)
این ریاکاران و دروغگویان هستند که انسان را به حرف زدن مجبور می کنند. در برابر آنها اگر سکوت کنی، بزدلی و اگر سخن بگویی، همطراز ایشانی... این موقعیت بدی است که همیشه اراذل برای انسان پیش می آورند. وقتی یکی آنها می گویند و یکی تو می گویی، از خودت بیزار می شوی که چرا با چنین کسانی هم دهان شده ای... و وقتی می گویند و تو بزرگوارانه به راه خود می روی، فریاد می زنند که چرا جواب نمی دهد؟... اگر دروغ می گوییم، چرا جواب نمی دهد؟...به راستی روزگاری ست که هم گفتن مشکل است هم نگفتن...
...نادر ابراهیمی، آتش بدون دود...
پ.ن.١: "نمی شود با چیزی که به آن اعتقاد نداری کنار بیایی و باز هم کسی باشی...آبرومند باشی... شریف باشی...چیزی باشی..."
پ.ن.٢: دلم تنگ می شود گاهی برایِ حرف های معمولی... برایِ حرف های ساده...برایِ "چه هوای خوبی!"..."دیشب شام چی خوردی؟"...برایِ "راستی ماندانا عروسی کرد"..."شادی پسر زائید".....
پ.ن.٣: حرف هایم را گذاشته ام در زندگیِ بعدی ام بهت بگویم لابد!