از حال ما اگر پرسیده باشی...
در زندگی همیشه کارهای نکرده و حرف های نزده ای هستند که با به خاطر آوردنشان رنج و دردِ زیادی نصیبت می شود...
.
.
پ.ن.١: من هر گز شب از روی پل نمی گذرم. این نتیجه ی عهدی ست که با خود بسته ام. آخر فکرش را بکنید که کسی خودش را در آب بیندازد. آن وقت از دو حال خارج نیست: یا شما برای نجاتش خود را در آب می افکنید و در فصل سرما به عواقب بسیار سخت دچار می شوید یا او را به حال خود وامی گذارید..شیرجه های نرفته گاهی کوفتگیهای عجیبی به جا می گذارد... سقوط، آلبر کامو...
پ.ن.٢: به یک سنی که می رسی اگر با خودت به اندازه ی کافی صادق بوده باشی دیگر دستت می آید که در چه زمینه هایی استعداد داری و در چه مواردی نه... از من اگر بپرسی این روزها فهمیده ام استعداد زیادی در ایجاد سوء تفاهم از رفتار و حرف هایم دارم!
پ.ن.٣: گاهی اتفاقاتی می افتد که نمی فهمم کجای کار را اشتباه کرده ام تا دگر نکنم!
پ.ن.آخر: همیشه وقتی فکر کرده ام از این بدتر امکان ندارد که بشود بدترش را نشانم داده ای... خدایا شکرت...