بی کمپلکس

هذا مقام المستوحش الفرق...

بی کمپلکس

هذا مقام المستوحش الفرق...

۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد..آن قدر که اشک ها خشک شوند..باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد..به چیز دیگری فکر کرد..باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد...چه قدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟


...من او را دوست داشتم، آنا گاوالدا...

.

.

.

.

گفتم که با فراق مدارا کنم...نشد....می خواهم به روی خودم نیاورم که نیستی...

۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۳۹
ف.ص
باز آمدم به خانه چه حالی، نگفتنی...
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض؛
انگار خنده کرد ولی دلشکسته بود:
بردی مرا بخاک کردی و آمدی ؟
تنها نمیگذارمت ای بینوا پسر
 میخواستم بخنده درآیم زاشتباه 
اما خیال بود... ای وای مادرم...


پ.ن: بسیار تسلیت که بما عرضه داشتند..لطف شما زیاد.. اما ندای قلب بگوشم همیشه گفت:این حرفها برای تو مادر نمیشود...
۲۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۱۸
ف.ص